خرید بک لینک
خداحافظ ای لحظههای قشنگ سحرگاهان ماه خوب خدا، لحظههایی که بانوای دعای سحر از خواب برمیخواستیم و و دل را خداییتر از همیشه مییافتیم و خودرا نزدیکتر به اهل عرفان مییافتیم که سحرخیزی خود از رموز پاک شدن دل از زنگارهااست.خداحافظ ای ربنای زیبای لحظه غروب آفتاب ماه رمضان که نشان میدادیخداوند لطفتش را بر ما کامل کرده و توقیق یافتیم یک روز دیگر را روزه بگیریم وچقدر همین افطارهای ساده، نان و خرما و پنیر برایمان باصفا بود. با تو وداع میکنیم ای ماه خوبیها که شوق آمدن تو را در دل داشتیم وحال غم رفتنت را. کدام ماهی را چون تو میتوانم بیابم که در آ

برچسب: بدرود ماه خدا,بدرود ای بزرگترین ماه خدا, نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

گئتمه ترسا بالاسی اذن وئر توي گئجه سي من ده سنه دايه گليم ال قاتاندا سنه مشاطه ، تماشايه گليمسن بو مهتاب گئجه سي سئيره چيخان بير سرو اولاذن وئر ، من ده دالينجا سورونوب سايه گليممنه ده باخدين او شهلا گوزونله ، من قارا گونجرئتيم اولمادي بير كلمه تمنايه گليممن جهنم ده ده باش ياسديقا قويسام سنيلههئچ آييلمام كي دوروب جنت مآوايه گليمننه قارنيندادا سنله آكيز اولسيديم اگرايسته مزديم دوغولوب بيرده بو دونيايه گليمسن ياتيب جنتي رؤياده گؤرنده گئجه لرمن ده جنتده قوش اوللام ، كي او رؤيايه گليمقيتليغ ايللر ياغشي تك قورويوب گؤز يا

برچسب: گئتمه ترسا بالاسی,دانلود گئتمه ترسا بالاسی,گتمه ترسا بالاسی منده سنه, نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

فصل پائیزبود هوا رو به سردی می رفت، با اسب والاغ از روستای چراپبا به روستای شندر شامی آمده بود تا ننه اش را از مراسم ختم مرحوم کریم خان به خانه ببرد.خسته و تشنه بود تنها ایستاده بود خجالتی بود ،ننه شهربانو تا اورا دید به سراغش رفت، گفت :قباد! نهار خوردی؟قباد گفت :نه ،ننه شهربانو،ناهار نخورده ام، ننه شهربانو دستهای قباد را گرفت وبه همراه خود به آشپزخانه بود و کاسه ای چینی پر از(شوربا) آبگوشت را ریخت و به قباد که خسته و گرسنه ازچراپبا آمده بود ،داد.قباد با ولع تمام آن را خورد وخداراشکرکرد وبه حسنلی کوللیگی آمدومنتظرننه اش شد .آبگوشت که بسیار پر ملات و چرب

برچسب: نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

تازه از روستا چراپبابه شهر مهاجرت کرده بودند.در روستا کارش چرای بره ها وگاوها بود ولی درشهرکاری بلد نبود.خانواده پر جمعیتی داشتند.پدر خانواده هم بجز کارگری صرف کاری بلد نبود.آنروزها درشهر کارگاههای بافت فرش بسیار رواج داشت . تعداد بیشتری از کارگران آن پسران و دختران روستای بودند که از روستا به شهر مهاجرت کرده بودند و به ازای مبلغی ناچیزدر آن کارگاهها مشغول بکار می شدند. مبلغی بسیار اندک که شاید کفاف نان خالی خانواده را بدهد.قباد هم از این قاعده خارج نبود او هم درکارخانه فرش بافی کرد اسماعیل کار می کرد.کارگران کارگاهها ترانه ها و آوازهای را حین کار

برچسب: نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلیدر ته کلاس ما می نشست که برای من مظهرتمام چیزهای چندش آور بود ،آن هم به سه دلیل ؛اول آنکه کچل بود، دوماینکه سیگار می کشید و سوم - که از همه تهوع آور بود-اینکه در آن سن و سال، زن داشت.!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم از خیابان می گذشتم آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکهزن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم و تازه فهمیدم که :خیلی اوقات آدم از آن دسته چیزهای بددیگران ابراز انزجار می کند کهدر خودش وجود دارد

برچسب: نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

حيدربابا ، دوْنيا يالان دوْنيادى سليماننان ، نوحدان قالان دوْنيادىاوغول دوْغان ، درده سالان دوْنيادى هر کيمسَيه هر نه وئريب ، آليبدى افلاطوننان بير قورى آد قاليبدى حيدربابا ، گوْل غنچه سى خنداندى آمما حئيف ، اوْرک غذاسى قاندىزندگانليق بير قارانليق زينداندى بو زيندانين دربچه سين آچان يوْخ بو دارليقدان بيرقورتولوب ، قاچان يوْخ حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى گونلريميز بير-بيريندن ياماندى بير-بيروْز

برچسب: حیدربابا,حیدربابا دونیا یالان دونیادی,حیدربابا شهریار,حیدربابا با صدای شهریار,حیدربابا ایلدیریملار شاخاندا,حیدربابا با صدای استاد شهریار,حیدربابای شهریار,حیدربابا با ترجمه فارسی,حیدربابا با صدای چنگیز حبیبیان,حیدر بابا دنیا یالان, نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

بیرقوجاق گول باغلادیم گوز یولدا قالدیم گلمدینعطروی گاه دردیغیم گوللردن آلدیم گلمدینسن یوباندین انتظاردان سولدی بیربیرگوللریمتئزسولان گوللرکیمی سولدیم سارالدیم گلمدینباغریما باسدیم سازی سنسیز دونن آخشام چاغیآغلاییب بیرآیریلیق آهنگی چالدیم گلمدین

برچسب: گلمدین,آهنگ گلمدین,سن گلمدین, نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

انسان بی شباهت به «آب» نیست؛اگربخواهد زنده باشد و زندگی ببخشد،باید جریان داشته باشد؛باید پی برخورد با سنگ ها و سختی ها را به تنش بمالد؛باید شجاعت چشیدن گرم و سرد روزگار را داشته باشد؛تا باران شود و بر جهان ببارد…وگرنه کسی که تحمل سختی ها را نداشته باشد،همچون آب ساکنی است که صدایش به کسی آرامش نمی دهد؛با دیگران که کنار نمی آید هیچ،خودش راهم نمی تواند نجات دهد..!مرداب می شود و می گندد .

برچسب: انسان,انسانم آرزوست,انسانیت,انسان شناسی و فرهنگ,انسانهای اولیه,انسان و حیوان,انسانهای عجیب,انسانيت,انسان در جستجوی معنا,انسان شناسی, نویسنده: کارن اسدی‌پور تاريخ: پنجشنبه 25 شهريور 1395 ساعت: 0:38

صفحه بندی